110
گیتی داره میره آمریکا و این برای بار هزارم بهم ثابت می کنه اگه پولدار باشی حتی بزرگترین اشتباهات هم هزینه اشون زیاد نیست. ازدواجش اشتباه بود. اما انقدر آبرودار بودند و خودش هم بساز که نه سال رو تحمل کرد و البته که کارش به روانپزشک و خوردن قرص رسید اما جدا نشد. علاج کار؟ برن آمریکا.
از قهوه جدا شدم. حالاها قهوه نمیخوردم. از دو مرداد به این طرف فقط پریروز خوردم و آنهم به اصرار در. اما جالبه که هوسم براش کمتر شدو چون محروم کرده بودم خودمو ازش خیلی دلم میخواست. حالا که خوردم فعلا هوسش کم شده.
بعد یک هفته ا بیشتر گرما، دیشب تونستم بخوابم. هوا کمی خنک شده. چند شب گذشته انقدر خیس غرق میشدم که هر از چندگاهی بی تاب از خواب می پریدم. پری شب توی حیاط لای مورچه ها تلاش کردم بخوابم که نشد و فقط تا سه تلاش مذبوحانه کردم.
چقدر این رفیق ممیز پرچنان داغونه. یه مطلب گذاشته دلم می خواد برم بزنم تو کاسه کوزه اش.
ممیز؟ خوش هست. این آدم عجیبیه. جدا به درد مهاجرت می خوره. هوم سیکی چیزی نگرفته. با زیبایی های دنیای قشنگ نو خوشه.
پایان نامه؟ قبل تاسوعا یه ران گرفتم و مطمین بودم طبق برنامه پیش رفتم. بعد همون شب شب نه گفتن شد. رفتم یزد و اومدم. بعدش که اومدم سرلپ تاپ دیگه پلاگینه کار نمی کرد. قصه همین که تا همین پریروز هرچه تلاش کردم نشد که نشد. آخرش هم اتاقی در گفت بذار ببینم (چون مثلا خیلی پایتون سرش میشه) تهش گفت ویندوزتو دارم عوض می کنم. چیزی نگفتم بهش. تا همین دیشب در تکاپوی تعویض ویندوز بودیم. دیگه همین.
دیروز چهارمین دفعه ای بود که رفتم دویدم. حالاها سبک خانم دکتر استیسی سیمز می دوم. حدود چهل ثانیه اسپرینتینگ و بعد کالم داون. دوباره تکرار همین. تا یک ماه پیش هدفم بود خودم را به یک ماراتن برسانم. چهار کیلومتر می دویدم. اما الان با این روش فعلا روی دو کیلومتر هستم. جالب اینه که اون نرم دوی بود و در عین حال ماکسیسم سرعتم چهار بود (هر کیلومتر در چهار دقیقه) و الان سرعت ماکسم سه هست. اما میانگینم حالا خیلی پایین است. چیزی حدود ده. در حالیکه قبلا روی هفت بود. این راهم بگویم که نر و در هم همراهم می شوند صبح ها و قسمت کالم داونمون خیلی اروم می ریم تا نفسشون جا بیاد و خود من نفسم جا اومده اما برای اونا صبر می کنم (در مقابل در قسمت اسپرینتینگ چون حس رقابت دارم باهاشون خیلی خوب تر می دوم که مبادا ازم بهتر برن :دی) شنبه هم رفتم استخر (برای اورال هلث). یکشنبه ساعت پنج و نیم در حد سه دقیقه طناب زدم. همین. دکتر استیسی سیمز میگه برای زنان برای قلب و عروق که همین اسپرینتینگ باید بریم (و بیشتر از نیم ساعتم نباید بشه) یا دوچرخه اونم شدتی نه مدل تمرین برای ماراتن که نرم دوی اصله (این روش اسپرینتینگ بجای استفاده از اکسیژن برای سوخت حرکت از گلیکوژن استفاده می کنه) و باید بین دو تا سه بار در هفته باشه، برای تراکم استخوانی که یهو بعد یائسگی افت می کنه جامپینگ خوبه مثل همین طناب زدن. برای تحلیل نرفتن عضلات هم وزنه برداری سنگین و رزیستنس ترینینگ. بدم نمیاد کلاس کار با دستگاه برم. میگه سه روز در هفته برای سن من لازمه. و پروتئین (بدن زنا خیلی بیشتر از مردا به پروتیئن نیاز داره). بدم نمیاد پروتئین کاله بخرم. کمی گرونه. برای عملکرد مغز هم کراتین در حد 3 تا پنج گرم در روز.
کفش رو می خوام بگم آروین از دبی بخره.
پ.ن: چقد بدم میاد از نر. چرا اینقد دختر دروغ می گی؟ میترسی چشمت کنن؟ دوست دوران دبیرستانش الان دلش باهاش صاف نشده سر همین دروغاش. بعد بازم دروغ میگه. الان درجا شده اما میگه رفتم کلیرنس. که چی آخه؟ من مهم نیستما. اون دختر در گناه داره. تازه دارم فکر می کنم شاید با اروین در ارتباطه و به در نمیگه.