87
تمام وجودم می خوادتش! نه که خوب باشه ها اما برای رسیدن رابطه به اینجا خیلی تلاش کردم. شاید خواسته نبوده، زن و شوهر نبودیم که بگم باید سازگار بشی (بسازی)، چمیدونم، همین که دلم نمیخواسته تموم بشه هی خودمو وفق دادم. اونم حتما یه تغییراتی کرد.
اما اون دید بدش نسبت به من باقی موند، همون که فکر می کرد اوسکولش کردم، منم همون دید بی احساسی و خودخواهی اش.
با همه این که تمام وجودم برا رفتنش گریه می کنه بزننم هم زنگش نمیزنم، نمیرم ببینمش. جنبه نداشت. یکبار پیش قدم شدم هی زده تو سرم. من هربار میومد پیش قدم میشد تازه مهرم بهش بیشتر میشد.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 8:56 توسط سها
|